تبليغاتX
حرف های روزمره
تنهائی ام را با تو قسمت میکنم سهم کمی نیست 

گسترده تر از عالم تنهائی من عالمی نیست

شاید بهتر بود سرآغاز کار با غم و غصه شروع نشه ولی خوب چاره ای نیست انگار غم با ما و در ماست؟!

نمیدونم تا بحال کسی رو داشتید که بی نهایت بهش ایمان داشته باشید؟منظورم صرفا جنس مخالف نیست مثلا پدر یا خواهر خاله یا دوست یا هرکی...وقتی این اعتماد با کار غیر منتظرۀ اون شخص مثل شیشه میشکنه و خورد میشه چه حسی داری؟کسیکه یه عمر به وجودش افتخار میکردی کاری بکنه که همه انگشت به دهن وایسن!

حالا شاید بتونی حال منو درک کنی که مثل دیونه ها تو خیابون،تو خونه و روز و شب و خلاصه در همه حال براش به زاری از خدا کمک میخوام کسیکه تو شرایط سخت زندگی همیشه به داد دل من و خیلی های دیگه رسیده حالا ..خدایا از ته دل صدات میکنم که حالا به حرمت خوبیهاش که بی هیچ کوتاهی وهمیشه در زندگی خیلی ها جاری بوده به فریاد دلش برس چون جز تو هیچکس نیست که فریادرس آدمهای بزرگ باشه ای خدا...

ایکاش این درد گفتنی بود ایکاش...

دیروز تو خیابون مردم فکر میکردن که دیوانه ام با خدا حرف میزدم و التماس میکردم که اون رو کمک کنه...و چه سخته که حتی نزدیکانت هم نباید از این موضوع خبردار شن اینقدر دوستش دارم که در تصور خیلی ها نیست اما به خدا گفتم ایکاش ادمی به این بزرگی قبل از اینکه کوچیک و حقیر شه بمیره.....و گفتن این حرف برای من یعنی مرگ،یعنی آب شدن و نابود شدن ولی باز از اینکه.........


+ نوشته شده توسط یه ادم تنها در یکشنبه یازدهم دی 1390 و ساعت 9 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM