![]() |
![]() |
|
| ادبی |
|
گدایی می رفت و فرزند کوچکش به دنبالش.کودک صدای زنی شنید که از پس جنازه ای بانگ می کرد و می گفت:سرورم! تو را به خانه ای می برند که نه آن را عطایی ست و نه فراشی و نه چاشتی و نه شامی. کودک گفت:پدر!او را به خانه ی ما می برند! دیوان عبید زاکانی |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:58 توسط سمانه |
|
|
چون به بلایی دچار شدی بر آن صبر کن!
صبری همچون صبر دور اندیشانه ی بزرگواران. از گرفتاری های خود به مردم شکایت مبر! چه!شکایت پروردگارمهربان خود را به مردم نامهربان برده ای. امام سجاد(ع) |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:49 توسط سمانه |
|
|
عید قربان بر همه ی مسلمانان جهان مبارک |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 11:41 توسط سمانه |
|
صداي پاي يلدا آرام آرام به گوش مي رسد . پدربزرگها و مادر
بزرگها خانه را براي استقبال از فرزندان مي آرايند و فرزندان و
نوه ها نيز از آن سوي براي ديدار بزرگان خانواده بي قرارند .
برگزاري مراسم يلدا ، آييني خانوادگي است و گردهمايي ها به خويشاوندادن و دوستان نزديك محدود ميشود .
ايران كشوري با فرهنگي غني است كه مردمانش بنا به ذوق و سليقه و طبيعت منطقه اي كه در آن زيست مي كنند هر يك براي برگزاري سنت هاي كهن آداب خاص خود را دارند.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند.
فال حافظ و شاهنامه خواني
يكي ديگر از رسم هاي شب يلدا، «فال حافظ گرفتن» است اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 11:31 توسط سمانه |
|
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه ی متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم ومن چون شمع می سوزم ودیگر هیچ از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تنهای تنهایم درون کلبه ی خاموش خویش اما کسی حال من غمگین نمی پرسد و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم درون سینه ی پر جوش خویش اما کسی حال من تنها نمی پرسد و من چون تک درخت زرد پاییزم که هردم با نسیمی می شود برگی جدا از او و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:45 توسط سمانه |
|
بیا ای نازنین تا شاد باشیم بیا از بند غم آزاد باشیم بیا تا مانده شوری از جوانی نکو دانیم قدر زندگانی بیا تا اگه از باد خزانیم دمی قدر گلستان را بدانیم بیا تا هست دمسازی به از غم نشاید گشت با غم یار و همدم بیا جانا جهان بی اعتبار است بیا کاین عمرها ناپایدار است بیا از آب بشنو اندرین دشت که گوید عمر چون بگذشت بگذشت. بیا گل با زبان بی زبانی به ما گوید:جوانی هست فانی بیا بشنو ازاین زیرو بم چنگ که گوید شیشه خواهد خورد بر سنگ بیا یک دم زمان با ما به جنگ است سخن بسیار باقی وقت تنگ است. بیا ما بلبل باغ جنانیم اگر چندی دور از آشیانیم چه حاصل تنگنای این قفس را بیا دریاب دست هم نفس را فریدون مشیری
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 12:6 توسط سمانه |
|
|
بدون هیچ گونه شرطی مردم را دوست بدارید تا همه ی مردم نیز
بدون هیچ گونه شرطی شما را دوست بدارند. کاترین پاندر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 11:36 توسط سمانه |
|
|
تا شکوه شگفت لحظه ها را نشناسی
چشم هایت به مهمانی رنگین کمان نخواهد رفت و تا نجسته باشی هرگز هیچ نیابی تا به روی ترس ها و تردید هاآهنگ رزم و پیروزی نکنی هیچ گاه در نخواهی یافت که زندگی خالی از آنها چقدر سرشار است. کولین مک کارتی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 23:58 توسط سمانه |
|
سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده شاید دوباره گلی بروید شبیه آن چه در بهار بوییدیم. پس بنام زندگی هرگز نگو هرگز! |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 11:9 توسط سمانه |
|
|
ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت؟
من راه آشیان خود از یاد برده ام. یک دم مرا به گوشه ی راحت رها مکن با من تلاش کن که بدانم نمرده ام. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 10:27 توسط سمانه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
|
| پیوندها |
|
**فروشگاه روزانه ** دوستان آزمایشگاهی رهگذر سلام زندگی پسر من هم سندرم داون داره سروده های یک دوست دار ادب دلتنگ دلتنگی های آسمان سیزده مرداد هشتاد و چهار |
|
RSS
|