![]() |
![]() |
|
| ادبی |
من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم و ندایی که به من می گوید: ((گر چه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است.)) حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 17:27 توسط سمانه |
|
تمام مزرعه از خوشه های گندم پر و هیچ دست تمنا دریغ سنبله ها را درو نخواهد کرد دروگران همه پیش از درو درو شده اند. حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 17:21 توسط سمانه |
|
بادیه نشینی نماز طولانی کرد.حاضران او را ستودند. چون از نماز باز ایستاد گفت:با این حال روزه دار نیز بودم!!!!!!!! دیوان عبید زاکانی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 17:7 توسط سمانه |
|
آه! باز این دل سرگشته ی من یاد آن قصه ی شیرین افتاد: بیستون بودو تمنای دو دوست. آزمون بودو تماشای دو عشق. در زمانی که چو کبک خنده می زد ((شیرین)) تیشه می زد ((فرهاد))! نه توان گفت به جانبازی ((فرهاد)): افسوس نه توان کرد زبیدردی ((شیرین)) فریاد. کار ((شیرین))به جهان شور برانگیختن است! عشق در جان کسی ریختن است! کار ((فرهاد)) برآوردن میل دل دوست خواه با شاه در افتادن و گستاخ شدن خواه با کوه درآویختن است. رمز شیرینی این قصه کجاست؟ که نه تنها شیرین بی نهایت زیباست: آن که آموخت به ما درس محبت می خواست: جان چراغان کنی از عشق کسی به امیدش ببری رنج بسی. تب وتابی بودت هر نفسی. به وصالی برسی یا نرسی! سینه بی عشق مباد! فریدون مشیری
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 22:0 توسط سمانه |
|
اگر به آن چه هستی نرسیدی از آن چه هستی نگران مباش. *** با مردم آن گونه معاشرت کنید که اگر مردید بر شما اشک ریزند و اگر زنده ماندید با اشتیاق به سوی شما آیند. *** از دست دادن حاجت بهتر از درخواست کردن از نااهل است. حضرت علی (ع) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 14:23 توسط سمانه |
|
پرده ی یاءس نمی داد امان تا ببینم که چه زیباست جهان دست در دامن امید زدم یافتم زندگی جاویدان. حالیا چشم دلم بر همه چیز کند از روزن امید نگاه چه شکوهی ست در این کلبه ی تنگ! چه فروغی ست در این شام سیاه! فریدون مشیری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 16:21 توسط سمانه |
|
ای کاش بی هیچ کلامی با هم همراه می شدیم. ای کاش با طنین آوای ملکوتی اذان ذره ای دل هایمان می لرزید.دست هایمان را بلند می کردیم و در پیشگاه معشوق همیشه جاویدان طلب عمر و نیاز می کردیم. ای کاش به جای اینکه در برابرگریه های کودکی مظلوم انگشت تعجب و حیرت به دهان بگیریم ذره ای عشق قطره ای مهربانی و کمی محبت و عاطفه در دست هایمان می گذاشتیم و تقدیمش می کردیم. ای کاش همان تکه نانی را که داشتیم با هم قسمت می کردیم. ای کاش همدیگر را دوست داشتیم و به جای سال های دور از هم در برابر لحظه ای جدایی تاب نمی آوردیم. ای کاش زمانی که باران می بارید قطره ای باران دل های مسدود شده و غبار گرفته مان را جلا می داد. و به وسعت آسمان آبی آن را پاک و روشن می کرد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 16:24 توسط سمانه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
|
| پیوندها |
|
**فروشگاه روزانه ** دوستان آزمایشگاهی رهگذر سلام زندگی پسر من هم سندرم داون داره سروده های یک دوست دار ادب دلتنگ دلتنگی های آسمان سیزده مرداد هشتاد و چهار |
|
RSS
|