![]() |
![]() |
|
| ادبی |
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 2:45 توسط سمانه |
|
|
شبي آرام چون درياي بي جنبش سکون ساکت سنگين سرد شب مرا در قعر اين گرداب بي پايان مي گيرد دو چشم خسته ام را خواب مي گيرد من اما ديگر از هر خواب بيزارم حرامم باد خواب و راحت و شادي حرامم باد آسايش من امشب باز بيدارم ميان خواب و بيداري سمند خاطراتم پاي مي کوبد به سوي روزگار کودکي دوران شور و شادماني ها خوشا آن روزگار کامراني ها به چشمم نقش مي بندد زماني دور همچون ناله ي ابهام ناپيدا در آن رويا به چشمم کودکي آسوده خوابيده ست در بستر منم آن کودک آسوده و آرام تهي دل از غم ايام ز مهر افکنده سايه بر سر من مام در آن دوران نه دل پرکين نه من غمگين نه شهر اين گونه دشمنکام دريغ از کودکي آن دوره ي آرامش و شادي دريغ از روزگار خوب آزادي......... حمید مصدق |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 16:40 توسط سمانه |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 2:58 توسط سمانه |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 2:1 توسط سمانه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
|
| پیوندها |
|
**فروشگاه روزانه ** دوستان آزمایشگاهی رهگذر سلام زندگی پسر من هم سندرم داون داره سروده های یک دوست دار ادب دلتنگ دلتنگی های آسمان سیزده مرداد هشتاد و چهار |
|
RSS
|