![]() |
![]() |
|
| ادبی |
دلم یک هوای اینجوری می خواد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 1:38 توسط سمانه |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 1:34 توسط سمانه |
|
از باغ میبرند چراغانیات کنند تا کاج جشنهای زمستانیات کنند پوشاندهاند "صبح" تو را "ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانیات کنند یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند این بار میبرند که زندانیات کنند ای گل گمان مبر به شب جشن میروی شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست از نقطهای بترس که شیطانیات کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی بهانه است که قربانیات کنند فاضل نظری |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم شهریور 1388ساعت 0:35 توسط سمانه |
|
بالاخره تموم شد دورانی رو که آرزوی تموم شدنش رو داشتم بالاخره امروز به خوبی به پایان رسید ولی بجز لحظه های اول که خوشحال شدم همش گیج و منگم نمی دونم باید خوشحال باشم یا این خوشحالی آغاز گرفتاری های روز های آینده است نکنه خواب باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم شهریور 1388ساعت 0:14 توسط سمانه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
|
| پیوندها |
|
**فروشگاه روزانه ** دوستان آزمایشگاهی رهگذر سلام زندگی پسر من هم سندرم داون داره سروده های یک دوست دار ادب دلتنگ دلتنگی های آسمان سیزده مرداد هشتاد و چهار |
|
RSS
|