![]() |
![]() |
|
| ادبی |
بعضی حرف ها را فقط دست ها به هم می گویند فقط دست ها! *** نمی رفتند تا به جایی برسند می رفتند تا با هم باشند. *** با هم به سراغ مرگ رفتن وحشتناک نیست. با هم رنج بردن تلخ نیست. با هم زیستن و در زیر این آسمان دم زدن غربت نیست. دکتر شریعتی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 23:22 توسط سمانه |
|
قاصدک! هان چه خبر آوردی ؟ از کجا و از که خبر آوردی؟ خوش خبر باشی اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی
انتظار خبری نيست مرا نه ز ياری ، نه ز ديار ياری ، باری برو آنجا که ترا منتظرند برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس قاصدک در دل من ، همه کورند و کرند
دست بردار از اين در وطن خويش غريب قاصدک! تجربه های همه تلخ ، با دلم می گويند ، که دروغی تو دروغ که فريبی تو فريب
قاصدک! هان ، ولی آخر اي وای راستی آيا رفتی با باد ؟ با توام ، آيا کجا رفتی آی ، راستی آيا جايی خبری هست هنوز ؟ مانده خاکستر گرمی جايی ، در اجاقی ؟ طمع شعله نمی بندم خردک شوری هست هنوز ؟
قاصدک ابرهای همه عالم شب و روز در دلم می گريند . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 22:21 توسط سمانه |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...
|
| پیوندها |
|
**فروشگاه روزانه ** دوستان آزمایشگاهی رهگذر سلام زندگی پسر من هم سندرم داون داره سروده های یک دوست دار ادب دلتنگ دلتنگی های آسمان سیزده مرداد هشتاد و چهار |
|
RSS
|